پاییز برفی

عاشق نشدی وگرنه می دانستی ,, پاییز ,, بهاریست که عاشق شده است.


تو گناه من

سیب ها گناه آدمند ، تو گناه من

سرخ گونه های توست بهترین گواه من

گرچه باورت نمی شود ولی حقیقتی است :

مرگ اشتباه زندگی است، اشتباه من

من حساب سال وماه را.....نه گم نکرده ام

وعده ی من و تو روز مرگ بود ماه من!

من اسیر خویشم این گناه بودن من است

ور نه تو کجا و گریه های گاه گاه من

نیستی و بی تو تهمتی به نام عقل

چون گلوله ای نشسته بر شقیقه گاه من

من نگفته ام شبیه آخرین نگاه تو

تو نگفته ای شبیه اولین گناه من

پشت میله های حبس مانده ای و بر تنت

جامه ای است رنگ شعر های راه راه من

شمع نیستی ولی به شوق چشم های تو

می پرند بال های خسته گرد آه من

کاشکی بیاید او که رنگ چشمهای توست

تا که وا شود سپیده در شب سیاه من

سیب ها شکوفه می دهند اگر چه دیر

سرخ گونه های توست نازنین، گواه من

محمد حسین بهرامیان

جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩  توسط پاییز برفی  | پيام هاي ديگران ()

 




 

پاییز برفی

 

 

 

 

RSS 2.0